گودبای پارتی

ديروز يه گودبای پارتی برای برادرم که دانشگاهش تموم شده و امروز ميره سربازی گرفتم کارگرم رفته بود و تنها بودم برنج خريدم وبه مامان گفتم پلو بپزه منم سفارش کباب دادم وگفتم برادرم بگيره وبياره داشتن اذان ميگفتن که هيچ کس از مهمونا پيداش نشد زنگ زدم دوستم گفتم بياد برام غذا گرم کنه روزه بودم واز گشنگی داشتم ميمردم اومد چايی درست جاتون خالی خورديم و افطارکرديم يه ساعت بعد مامان وپلو وکباب و اولين گروه آمدند من ودوستم که خورده بوديم سفره برای گروه اول پهن شد خوردند و يه ساعت بعد گروه دوم ودوباره سفره بعدی و گروه سوم وچهارم و سفره وسفره اخرش گفتم خوبه که من مريضم و شما اينقدررعايت ميکنيد اگه نبودم چه ميکرديد ساعت ۱۱/۵ همه رفتند ومن تنها وگريان آخه به کدام مذهب است اين به کدام دولت است اين که کشند عاشقی که تو عاشقم چرايی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نسيم تنها

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.