قطره ای عشق

دکترمغزو اعصاب با ديدن اسکن و معاينه من که تقريبا از کمربه پايين حس نداشتم ام آرآی نوشت و آمپول تتراکوزکتايد (نوعی کورتونه که فکرکنم حالا ممنوع شده باشه ) با زدن کورتونها حالم بهتر شد اما چون غذای شور خيلی دوست داشتم وجناب دکتر در مورد کورتون ومصرف نمک چيزی نگفته بود من حسابی ورم کردم وچاق شدم رفتيم رفسنجان و سه چهار ساعتی در آن محفظه تاريک و تابوتی و افسردگی ناشی از کورتون و بيماری تحمل اين فضا رابرايم مشکل کرده بود عدم کنترل ادرار ترس از خيس کردن لباس و همه وهمه دغدغه های فکريم شده بود وقتی برای دقايقی از آن گورتاريک خلاص شدم توی آيينه دستشويی بجای خودم يه قورباغه ديدم داشتم ديوانه ميشدم نميدانيد چطوری گذشت ديوانه کننده بود بعداز ظهر عکسبرداری تمام شد و کلافه تر از قبل شده بودم دلم هوای کوه وبيابون داشت دلم ميخواست مثل مجنون بی قيد و رها از زندگی بزنم به دشت و صحرا

دلم هوای قطره ای عشق را دارد

دلم هوای بوی تازه نان

دلم هوای نازکی گامهای يک معشوق

که از پس پنجره اميد انتظار را مينگرد

دلم هوای پرکشيدن پرنده ای قفسی را دارد

به افق به سرچشمه نور به اوج آشيانه مردانگی

نسيم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.